ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
460
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
اكر باستسقا تب بوذ نبايذ كجيزى كرم به كار دارذ « 1 » از بيرون جن ضماد ، يا زاندرون « 1 » جن دارو يا غذا ، و لكن اختصار كند به آب انكور كرك و كاكنج و آب كرفش و قاقلى يا لك شسته و زعفران و كاكوت و ريوند جينى و هليله زرد ، و منفعت كند خاصه خداوندان اين بيمارى را كسنى تلخ ، و حذر بايد كردن اندرين بيمارى از معجونها و داروها مسهل كه كرمكننده « 2 » بوذ ، جى اينجنين « 3 » داروها تب را برفروزانند و جشنكى را قوّت كنند و امعاى اماسيذه را بسوزند ، كاين استسقا كه از بيماريهاى تيز بوذ ناچار با وى كرمى بوذ تا بسيار كاه جنان بوذ كه ورا علاج نبوذ از جهت آن را كه جن اين استسقا از بس امراض حادّه آمذه بوذ مر تن ورا كرم نتوان كردن ، و سرد نتوان كردن از قبل انك [ هر جيزى كه سردكننده است استسقا را زيان دارذ ، و ] « 4 » هر جيزى كه كرمكننده بوذ « 5 » مر تب را بيفزايذ « 6 » ، بس بجيزى « 7 » معتدل حاجت آيذ بدين معالجت بعد آنك آن سبب را كى « 8 » مهمتر « 9 » ست و بيشتر ( f . 368 ) تيمار بيشتر دارى و قصد « 10 » مقاومت وى كنى « 10 » ، جنانك اكر تب قوىتر بوذ بايذ تا بدانى كتا تب نروذ استسقا نروذ و بدانى كه سبب افعال طبيعى حرارت معتدل بوذ جن اين حرارت كرمتر كردذ و از اعتدال بيرون آيذ سبب كردذ مر بيماريها را و تا وى باعتدال باز نيايذ بيمارى نروذ ، اكنون جن سبب استسقا تب بوذه بوذ تا تب نروذ استسقا نروذ البته ، و نيز جن حرارت دراز « 11 » بمانده بوذ « 11 » سبب تولّد استسقا كردذ بس بايذ كه بنكرى
--> ( 1 - 1 ) - ف : نه از بيرون چن ضماد و نه از اندرون ( 3 - 2 ) - ف : بوند چه اين ( 4 ) - از « ف » و « م » افزوده شد ( 5 ) - ف : كرمكننده است ( 6 ) - ب ه : و هر جيزى كى سرد . . . استسقا را زيان دارد ( 7 ) - ف : به چيز ( 8 ) - ف : « كى » ندارد ( 9 ) - در « ب ه » كلمهاى ناخوانا افزوده است ( 10 - 10 ) - ف : كنى مقاومت وى را ( 11 - 11 ) - ف : بماند و بوذ كه